تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
606
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
مردمك چشم جليديه ناميده شده است ؛ زيرا جليد همان تگرگ است و مردمك در صفا و انجماد شبيه به تگرگ است و اگر خوب در آن دقت شود تقريباً مخروطى شكل است . به دو رطوبت ديگر چشم از رطوبتهايى كه در پرده هستند زجاجيه و بيضيه گفته شده است ؛ چون يكى به زجاج - شيشه - و ديگرى به بياضِ بيض - سفيدى تخم مرغ - شباهت دارد . و بالجمله : رأس مخروط متخيل يا متحقق نزد رطوبت جليديه است - همان رطوبتى كه قبلًا گفتيم : نصف جليديه در آن فرو رفته است - و قاعدهء مخروط نيز روى مرئى است . قول پنجم در كيفيت ابصار اين است كه شىء شفافى كه مانند هوا بين بصر و مبصر واقع شده به جهت مجاورت با چشم مستعد است براى اينكه به كيفيت شعاع چشم متكيف شود ؛ لذا در ابصار وجود جسم شفافى مانند هوا بين بصر و مبصر شرط است ، اين قول از بعضى از حكماست . « 1 » اين قول نظير حرفى است كه در تسخّن چيزى از آتش گفتهاند و آن اينكه حرارت از آتش روى جسم متسخّن نمىآيد ، بلكه در جسمى كه نزديك آتش واقع مىشود استعداد حصول حرارتى از سنخ حرارتى كه در آتش است در آن پيدا مىشود و اگر چنين نباشد انتقال عرض از موضوعى به موضوعى لازم مىآيد . قول ششم از شيخ الاشراق است كه ابصار به انطباع يا به خروج شعاع نيست ، بلكه وقتى شىء مستنير مقابل عضو باصرى كه در آن رطوبت شفافهء صيقليهء مرآتيه واقع مىشود ، علم اشراقى حضورى براى نفس نسبت به مبصر حاصل مىشود . « 2 » و الحاصل : نفس اولًا و بالذات بر مبصر احاطه پيدا نموده و به علم حضورى خارج را مىبيند .
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 299 ؛ شرح مواقف ، ج 7 ، ص 195 . ( 2 ) - حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 134 .